چراغ ها را من خاموش می کنم

 

 رمان " چراغ ها را من خاموش می کنم " شاید نیازی به معرفی نداشته باشد .

کمتر کتاب خوانی را می شناسم که این رمان " زویا پیرزاد " جزء لیست کتاب های

محبوبش نباشد.

داشتم نگاهی به ردیف کتاب هایم می کردم که چشمم به این رمان افتاد و بی مقدمه

تصمیم گرفتم بار دیگر بخوانمش و این بهانه ای شد برای معرفی کتاب در اینجا تا شاید

دوستانی که به هر دلیلی هنوز این رمان را نخوانده اند اندکی تحریک شوند!

 

                      

 

"چراغ ها را من خاموش می کنم" رمان معروف "زویا پیرزاد" نویسنده مطرح معاصر ایرانی

ست . این رمان جذاب مورد استقبال گسترده  خوانندگان و منتقدان قرار گرفته ،بارها و

بارها تجدید چاپ شده و برنده جوایز گوناگون ادبی بوده است.

رمان از زاویه دید اول شخص و از زبان "کلاریس آیوازیان " یکی از زنان و شخصیت های

اصلی داستان روایت می شود . کلاریس در خلال زندگی روزمره خود ما را با روابط

خانوادگی اش و همسایگان خود آشنا می کند. کسانی که در کنار هم،در آبادان دهه

چهل و خانه های سازمانی شرکت نفت زندگی می کنند. اما به ناگاه موجی ملایم او را

از مسیر تکراری زندگی هر روزه اش خارج می سازد و باعث می شود تا این زن نگاهی

دوباره به خود بیندازد . نویسنده با زیرکی سعی نموده خواننده را همچنان که

داستان با ضرباهنگ ملایم خود به پیش می رود با افراد و شخصیت های بیشتری دیگر

نماید و در بخش هایی از کتاب هر یک از این شخصیت ها محور داستان قرار می گیرند.

این جابجایی نقش ها مخاطب را تا پایان داستان به دنبال خویش می کشاند بدون آنکه

خواننده لحظه ای از این تعقیب خسته شود.

 

چراغ ها را من خاموش می کنم

نویسنده : زویا پیرزاد

ناشر : نشر مرکز

 

 

 

 

/ 15 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

من این کتاب رو خوندم اما توصیفات خیلی ریز و جزیی واقعا خسته کننده بود

آزاده از کلبه ی ویوارا

من خودمو آدم کتابخونی می دونم متاسفم که این کتابو نخوندم نوید می رم دنبالش البته می دونم فعلا وقتش نیست..چون چند تا کتاب در نوبت اکران تو کتابخونم دارم

نسیم

ممنون.. از معرفی کتاب ممنون..

الهه

سلام! ببخشید دیر سر زدم! نمی دونم این کتاب پیرزاد رو خوندم یا نه! چون خیلی واسم آشناست!!! اما انگار نه! حالا حتما می خونم1 و به روزم!

نگار نیک نفس

اولین عیدی سال 1390 من ( چراغ ها را من خاموش می کنم ) از آقای نوید چهره سا دوست خوبم هستش [قلب] با علاقه زیادی دارم این کتاب رو میخونم [لبخند] باز هم نوید عزیزم ازت ممنونم که بعد از مدتها منو به دنیای کتابها برگردوندی [پلک] همیشه شاد باشی [گل]

سوم شخص ناشناس

کتاب بسیار زیبا و خواندنی هست دلمشغولیهای یک زن خانه دار و یک مادر و یک همسر و جدای از همه یک زن رو به زیبایی نوشته تا جایی که خودتو در کنارش حس میکنی قابل توجه آقایون .

مرداد

خیلی دوستش داشتم. پر حسهای زنانه بود. من جاهایی که کلاریس و مرد همسایه در مقابل هم قرار می گرفتند دلم می ریخت پائین و اخر اون حس برگشت یا انزوایی که ختم داستان بود. کلاریس خودم بودم اگرچه هیچ وقت عین این تجربه رو نداشته ام ولی خیلی دل انگیز بود داستان. عاشق جزئیاتش بودم. حتی جزئیات آشپزخونه و پرداختن ظریفش به هر چه که ممکنه.مرسی از معرفیت برای کسایی که این داستانو نخوندن