پشت دریاها


شب دلگیری ست

نم نم باران به پنجره اتاقم می زند و من دوباره می چسبم به تنهایی خودم

کاش این باران می شست یادها و خاطره ها را امشب

کاش می شد مثل تو ساده گذشت

و رفت ...

رفت تا پشت دریاها

آری

پشت دریاها،در همان شهری که سهراب می گفت

شهری که همه مردمش عاشق باشند.بدانند عشق چیست و عاشق ...

کاش می شد بروم

پشت دریاها شهری ست ...

قایقی خواهم ساخت ...

 

 

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار نیک نفس

سلام خوبی؟ بالاخره وبلاگم رو با موضوع : تبلیغات حق مسلم ماست ! [نیشخند] به روز کردم منتظرتم شادزی نگار نیک نفس [گل]

سحر

سلام مسی که اومدین نم شما رو لینک کردم...یعنی چینی شهی هست؟؟؟پشت دریاها یا هر جای دیگه...کی می دونه؟

نیکو

اینجا امروز باران برف شد.... باران خجالت کشید ...رو سیاهی غمالودش را زیر سپیدی دانه های معصوم برف کشید...... تو که نمیایی.....من قایقی خواهم ساخت... (این رو در حواب به مینیمال بارونی تو همین الن بدون معطلی از دلم رد کردم...حست قوی بود..)

سمیرا

مثل همیشه خوندن نوشته هات دلم رو می لرزونه موفق باشی دوست خوبم

نیلوفر

سلام آقا نوید. وای خیلی احساسی و قشنگ بود خیلی. ممنون به خاطر این نوشته ی زیبا[تایید]

نیلوفر

راستی منم آپم خوشحال میشم از حضورتان![گل]

سال

سلام بابت تاخیرم معذرت میخوام یه مدتی دسترسی ندارم به نت زیبا نوشتید حتما برای دوباره خواندنش برمیگردم بدرود تا دوباره

نیلوفر

شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت. سلام خوبین؟با یک خاطره از یکی از دوستان همنوع نابینا و چند کلام درد دل آپم.[گل] حضور شما خیلی برام مهمه. خوشحال میشم تشریف بیارین.[گل]

حسین خادمی

عالی بود.پشت دریاها شهریست كه در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.