آی عشق چهره آبی ات پیدا نیست


مجوعه حوادثی باعث شده که اخیرا به موضوعی خیلی فکر کنم و البته خوندن مطلبی

از یک دوست قدیمی با عنوان " می ترسم عشق ورزیدن در دنیای واقعی از یادم رفته

باشد "

واقعا به نظرم مقوله پیچیده ایه این عشق. بعضی ها اعتقاد دارن که عشق نباید ابراز

بشه یا مثلا عشق رو باید رها و آزاد گذاشت تا خودش راهش رو پیدا کنه.

می خواستم بدونم نظر شمایی که این مطلب رو می خونید چیه؟یا خودتون چه تجربه

ای از رفتار ها و عکس العمل های مختلف داشتین؟

به قول دوست عزیزم این روزا که همه چی داره مجازی می شه این نگرانی وجود داره که

نکنه عشق ها و دوستی ها هم در همین دنیای مجازی بمونه و یا حتی کم کم از

یادمون بره

نظر شخصی خود من اینه که بهتره جلوه عشق دیده بشه . فکر می کنم با ابراز و بیان 

می شه نیروی عشق رو گسترش داد تا دنیایی سرشار از عشق داشته باشیم .شاید

هم این نظر خیلی رویایی باشه

منتظر نظرهاتون هستم

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
¸.•*´¨`*•.تنهاترین پرنده.•*´¨`*•.¸

عشق پرنده ایی نغمه خوان است در قفس ِ تنگ هرگز نمیخواند ۰۰۰میــــــــــــمیرد ! عشق پرنده ای ست که به پرواز زنده است پرواز را نمیشود در قفس کرد !!! پر ِ پرواز در قفس میشکند این قفس حتی اگر از طلا ساخته شده باشد باز موجب « مرگ پرنده » میشود پرنده ایی که آزادست با پرنده ایی که در قفس است فرق دارد به ظاهر شبیه هم هستند اما در ماهیت باهم فرق دارند پرنده ایی که آزادست ؛ در باد۰۰۰ در ابر و مِه و باران است چنین پرنده ایی آزادست و به دلیل همین آزادی «« سعـــــــــــــادتمند »» است

¸.•*´¨`*•.تنهاترین پرنده.•*´¨`*•.¸

پرنده ء قفسی۰۰۰ بظاهر پرنده است امّا آسمان ندارد ! آزادی ندارد سعادتمند نیـــــــــــــست عـــــــــــــــشق « پرنده » است و عاشق آزادی ست عشق به پهنه ء آسمان نیاز دارد تا رشد کند عشق را هیچگاه در قفس نکن ! زندانی اش نکن ! به قالبش نریز ! و به آن صورت و شکل نده ! آن را به هیچ نامی ننام ! و هیچ برچسبی بر آن نچسبان ۰۰۰هرگز ! فقط بگذار عشق رایحه ایی باشد نا پیدا و رها آنگاه عشق فرصت می یابد تا تو را بر بالهای خویش بنشاند و به ««« فراسو »»» ببرد

خورشید

منم با شما موافقم اپ جالبی بود [گل][گل]

نسیم

ممنون که سر زدید.. مفهوم عشق را در مجاز کمتر کسی می داند چه برسد به عشق ورزیدن در دنیای واقعی .. اغلب هوس را به جای عشق اشتباه می گیریم ..

ava

سلام.سال نو مبارک. شرمنده اگه دیر اومدم. من عشقمو ابراز کردم اما... نتیجش هم خوب بود هم بد ولی خودم پشیمونم که عجله کردم.

مهسا

نوشته ت رو که خوندم خاطراتی برام زنده شد که مدتها سراغشون نرفته بودم به یاد زمانی افتادم که تازه عشق رو پیدا کرده بودم اون زمانی که سر به هوا بودم و سرکش همه چیزو ساده میدیدم اما حالا... چی مونده از اون آدم که به سادگی به همه چی عشق میورزید؟:یه آدم محافظه کار مصلحت اندیش که دیگه کمتر چیزی خوشحالش میکنه و به کمتر چیزی تو دنیا علاقه داره: چرا که مدتهاست خونه ی قلب اون سرد و خالی از عشقه دیگه گرمی عشقو که یه زمانی تجربه کرده بودم داشت فراموشم میشد ممنون از تو که با سوالت اون خاطرات قشنگو زنده کردی.

غزل

در هر یک ما از یک طرف میلی ذاتی برای عشق ورزیدن و از طرف دیگر، معشوق دیگری شدن وجود دارد، اما اغلب برداشت درستی از عشق نداریم و نمی توانیم دریابیم احساسی که میان ما و دیگری به وجود آمده، واقعا عشق است یا نه؟… حقیقت این است که آنچه بیشتر ما انتظار داریم، به عبارت دقیق تر«تجربه عاشق شدن» است. تجربه عاشق شدن تقریبا همیشه خودبه خود پیش می آید و به همین دلیل آن را «گرفتار عشق شدن» می نامیم. برای رسیدن به چنین تجربه ای، هیچ تلاشی لازم نیست اما این نظر که «عشق ورزیدن» به سعی و تلاش نیاز ندارد، نادرست است ولی این برداشت در بسیاری از داستان ها و فیلم ها هم به چشم می خورد. تجربه عاشق شدن ممکن است باعث تسکین دردهای زندگی شود، اما عشق ورزیدن این گونه نیست. درواقع همان طور که بسیاری از ما در طول زندگی مان کشف کرده ایم وقتی واقعا عشق می ورزیم، تجربه های دردناک زندگی ممکن است نه تنها تخفیف نیابد، بلکه افزایش هم پیدا کند زیرادر این حالت باید نگران شخصی دیگر به جز خودمان هم باشیم. بسیاری از افراد برای فراموش کردن ناملایمات زندگی، به عشق پناه می برند ولی متوجه می شوند آنچه واقعا به دنبالش بوده