آدمیزاد است دیگر

گاه دلش می گیرد

گاه بغض در گلویش حبس می شود

اما

شکوه ای نیست

آدمی همین است

همین که بدانی

یک نفر هست که هم نفس و هم قدم و همراه توست کافی ست

خدایا شکرت

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

من

...

تمام جاهای خالی را با تو پر خواهم کرد.

(به عطر تنت قسم!)

 

نوشته شده در دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

روز میلادت جشن خوبی هاست

و تو خوب ترین و ناب ترینی

تولدت مبارک خوب من

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٢ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

گذشتن همیشه سخت بوده و هست

و اینک منم

در انتهای یک فصل

فصلی از زندگی ام ورق می خورد

سخت و آسانش مشخص نیست

ولی می دانم

عبور خواهیم کرد از این فصل با هم

 و در کنار هم فصل مشترکی خواهیم ساخت

فصلی که فقط مال ماست.خود خود ما

نوشته شده در جمعه ٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

امشب دلم پر می کشد


تو باشی و یک عاشقانه ناب


کنار تو مست می شوم.نخورده شراب!

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

باران را دوست داشته ام همیشه

ولی

این روزها دوست تر می دارمش!

 

وقتی نیستی و باران می بارد

عطر حضور تو به مشام می رسد

 

صدای پای باران روی تن پنجره

طراوت بهار در دل خسته شهر

 

باران که می بارد تو را نزدیک تر احساس می کنم

پشت همهمه ی ابرهای بهاری

یک نفر هست

دلش پاک تر از قطره باران است

 

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

این روزها

جرم ما انگار

مجرم نبودن است!

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

خوبی یا بدی اش را نمی دانم

ولی

دوست دارم این روز ها با شتابی بیش از حد معمول بیایند و بروند

تا ببینم پشت فرداها چیست

پشت این همهمه ها

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

بیا...

بیا تا هنوز تمام من باقی ست!

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

بین خودمان باشد

گاه

چه دلگیر می شوم

از زمانه ای که

"تو"یی تزدیک تر از جان را

چه ساده به "شما" یی هزار پشت غریبه تبدیل می کند

تنها و تنها

به جرم "خود" بودن تو.

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩۱ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

همیشه

همه چیز از یک اتفاق ساده آغاز می شود

این اتفاق های ساده لعنتی!

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

کاش دل من پنجره ای داشت

تا که تازه شود

هوا کهنه و غم گرفته احساس

 

کاش دل من پنجره ای داشت

تا که دیده شود

همسایه ای رو به پنجره ی باز

 

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

قسمت ما از قسمت

فقط این بود

که قسمت ما نشود!

نوشته شده در شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

این روزها سرم خیلی شلوغ است

تنهایی ها دورم را حسابی پر کرده اند!

نوشته شده در دوشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

عادت کرده ام

که عادت نکنم

به عاداتی که مرا می رنجاند

نوشته شده در پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

تازه می خواستم دورت بگردم

که دورم زدی!

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

گرمای شرجی تابستان هم

حتی

سردی برخی قلب ها را حریف نیست

برخی قلب ها ...

قلب یخی ها

نوشته شده در شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۱ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه،

 سال رو، ماه رو

روزها رو، هوا رو، طبیعت رو،

 ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به همه اون تاز‌گی ها می‌ارزه :

" عمر دوستی هامون "

 

 

پیشاپیش فرا رسیدن سال نو رو تبریک میگم و لحظاتی سراسر شادی و پیروزی

برای همه دوستای عزیزم آرزو می کنم.

به امید پایداری دوستی های خوبمون

 

یا حق

نوشته شده در جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

دیروز

باد سردی می وزید

و یک خاطره

درون ذهن من منجمد شد

 

                                 امروز

                                 هوا صاف و آفتابی ست

                                 اما دگر

                                 خاطره ای ساختنی نیست 

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

گاهی اگر تمام سعیت را هم بکنی

گریزی نیست

گویی نقش آدم بده قصه را برای تو نوشته اند

نوشته شده در شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

رد پاهای رو برفا اثری ازش نمونده

فکر رد پاهایی ام اما

که ته دلم جا مونده

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

دلم بدجور گرفته از این روزگار

نشد حتی ، حتی یه بار

که خوش باشد

پایان شب انتظار

نوشته شده در جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

گاهی با خودفکر می کنم کمی تنهایی هم بد نیست

و حتی کمی بیشتر

و این تنهایی هم حتما دلیل اتفاق ناخوشایندی نیست

تنها که هستم بیشتر به خود من نگاه می کنم و این خوب است

 

نوشته شده در چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

حال عجیبی دارم

کاش می شد بروم

به آن جاده ای

که بی انتهاست

بی مسافر بی رهگذر

من باشم.سکوت.جاده و ... دیگر هیچ!

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

لعنت به این زندگی که

خوبی

سادگی

پاکی

و عشق

همه و همه در سایه ثروت قرار می گیره

و در نهایت ثروت توست که ملاک سنجش قرار می گیره

لعنت ...

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

در دلم تنها همین یک خواهش است

آنچه می خواهم کمی آرامش است

آنچه می خواهم کمی آرامش است

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

این روزها دنیای من پر شده از حس های جدیدی که هیچ اسمی نمی تونم براشون

پیدا کنم!

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

خسته ام ...

 

این روزها برایم از آن روزهایی ست که دوست دارم هرچه زودتر عبور کنند

 که من در این روزها زندگی نمی کنم

من از فرداهای بی تو می ترسم

من زندگیم را در آن فردای موعود می بینم

تا آخر راه امیدوار می مانم و منتظر

یا حق

نوشته شده در جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

پاییز آمده

و من در کنار تو هر روز بهار را تجربه می کنم

با هر نفس تو جوانه می زنم

 به راستی

پاییز

بهاری ست که عاشق شده است

دستت را به من بده

دست در دست هم

یک برگ از فصل سرخ دفتر زندگی مان ورق خواهد خورد.

 

نوشته شده در یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

تو خورشید منی

تورا نبینم

دل من می گیرد...

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

تو این روزا که بی کسی شده تموم روزگار من

تو هم نباشی با دلم ، دیگه تموم کار من

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()


مطلبی رو چند وقتی هست که می خواستم بگم

شاید حتی به خودم هم لازمه که این مورد رو یادآوری کنم

اینکه در مورد هیچ مسئله ای و مهم تر از همه هیچ کسی قضاوت نکنیم.وقتی درست

کسی رو نمی شناسیم.با دیدن یک رفتار ،با دیدن ظاهر یک فرد، با شنیدن یک حرف از

زبان دیگری خیلی خیلی زود و دور از انصافه که بخوایم در مورد کسی قضاوتی بکینم و

تصمیمی بگیریم

همین

یه کم راحت شدم الآنلبخند

نوشته شده در شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()


تو از مسیر عقل و منطق می روی

و من در مسیر احساس می رانم

مقصد راه من و تو جداست   می دانم


 


نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()


شب دلگیری ست

نم نم باران به پنجره اتاقم می زند و من دوباره می چسبم به تنهایی خودم

کاش این باران می شست یادها و خاطره ها را امشب

کاش می شد مثل تو ساده گذشت

و رفت ...

رفت تا پشت دریاها

آری

پشت دریاها،در همان شهری که سهراب می گفت

شهری که همه مردمش عاشق باشند.بدانند عشق چیست و عاشق ...

کاش می شد بروم

پشت دریاها شهری ست ...

قایقی خواهم ساخت ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

یاد آن روزها بخیر

روزهایی که هنوز غم قدرتی نداشت تا به دل ما راه پیدا کند.تا بود شادی بود و شیرینی

 و امید ... امیدی که در چشم هایمان موج میزد.

یاد آن روز بارانی پاییز،آن روز برفی،آن شب دل انگیز ... یادش بخیر.

عشق هم آن روزها هنوز بازیچه نشده بود چندان!

امروز اما همه مردم شهر خسته،لب ها خاموش و بسته،دل ها غبار بسته و دیگر نه پاییز

 بارانیست و نه زمستان زمستانی

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

 

 

برای خانه سوخته،باز شاید بشود خانه ای بنا کرد


دل سوخته را بگو چه کنیم

 



 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

دلم عجیب گرفته

از چی و از کی خودمم نمی دونم. فقط می دونم که این روزا خود من نیستم.

گاهی پیش خودم فکر می کنم این حال و هوا رو از کسی گرفتم .آخه این روزا هر کسی رو دور و ورم میبینم یه جوری گرفته س.همه انگار عصبی و بی حوصله ان.

بگذریم ... جا جای شکایت و گله نیست

وقتی دلم میگیره و هوای دلم بارونی میشه دلم می خواد بارون بیاد

دعا می کنم که بباره

بارونی که پاک کنه غبار دل هامون رو

بارونی که رها کنه غرور بی جامون رو

بارونی که آبی کنه دوباره آسمون رو

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

انتظار و انتظار و انتظار

خدایا تو خوب دانی سرانجام کار

گر خیر می پنداری مقدر گردان

ورنه با نشانی مرا برحذر دار

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

زندگی منتظر نمی ماند.این جمله آدمو یاد یه شعار تبلیغاتی می ندازه Sunsilk : Life Can't Wait ولی از هر جنبه ای که بهش نگاه می کنم جمله ی درستیه.

همه ما فرصت هایی رو تو مراحل مختلف زندگی به دست میاریم و بعضی وقتا خیلی ساده ازشون عبور می کنیم.گاهی سر دوراهی یا چند راهی ها گیر می افتیم.این جاست که یه تصمیم غلط می تونه ما رو به بی راهه ببره یا تو حالت خوشبینانه ش از هدفمون دورمون کنه. تا به خودمون بیایم دیر شده و فقط می گیم جبران می کنم.

تصمیم گرفتم بعد از این از هر فرصتی در لحظه استفاده کنم تا جای افسوس برام نمونه.


پ.ن:الان یاد این جمله قشنگ نادر ابراهیمی افتادم :

زمانی میرسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید:((جبران می کنم)) چقدر خوب است که انسان،قبل از رسیدن به این زمان تاسف برانگیز،چیزی برای جبران کردن،باقی نگذاشته باشد.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()


دل شکستن و دل بستن .

 شما چی فکر می کنین؟ کار خیلی از آدما شده همین .

 به چیزایی دل می بندیم که گذر زمان بی ارزشی اونا رو ثابت می کنه .چیزایی که یه

روزی برامون با ارزش ترین ها بودن .

و از طرفی به خوبی ها و ارزش هایی که به طرفمون میان پشت می کنیم و وقتی

گذر زمان ارزش اونا رو بهمون می فهمونه غرور بهمون اجازه نمی ده که به طرفشون

 برگردیم.

عشق رو پیش خودمون و توی دلمون زندونی می کنیم . در حالی که عشق نیاز به رها

شدن و رشد داره .


همین جوریه که کم کم بینمون فاصله ایجاد می شه . مثه یه دیوار که خودمون

 ساختیمش .

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٥ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

اون نگاه لعنتی

همش از یه نگاه کوچولو شروع میشه

آره…از همون نگاه لعنتی

تازه از همین جاست که همه چی شروع میشه

شاید خودتم نمیخواستی ولی دیگه کاریش نمیشه کرد…تو اسیرش شدی!

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

سلام

امروز در واقع افتتاحیه بلاگه.

امیدوارم بعد از اینکه یه چیزایی نوشتم بیاین و نظر بدین.

مرسی.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()