همسفر!

در این راه طولانی،که ما بی خبریم و چون باد می گذرد،بگذار خرده اختلاف هایمان با

هم، باقی بماند.خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم،مطلقا یکی.

مخواه که هرچه تو دوست داری،من همان را،به همان شدت دوست داشته باشم و

هرچه من دوست دارم،به همان گونه،مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم،یک ساز را،یک کتاب را،یک طعم را،یک رنگ را،و یک

شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخاب مان یکی باشد، سلیقه مان یکی،و رویامان یکی.

همسفر بودن و هم هدف بودن،ابدا به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه

شدن،دال بر کمال نیست،بل دلیل توقف است.

عزیز من!

زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد وپیش می برد نه شباهت هایمان،نه از میان رفتن

و محو شدن یکی در دیگری.نه تسلیم بودن،مطیع بودن،امربر شدن و دربست پذیرفتن.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی،یکی نیست،بگذار یکی نباشد.بگذار فرق داشته

باشیم.بگذار،در عین وحدت،مستقل باشیم.بخواه که در عین یکی بودن،یکی

نباشیم.بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.

تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی

من نباید سایه کمرنگ تو باشم



" چهل نامه کوتاه به همسرم" نوشته نادر ابراهیمی

انتشارات روزبهان

فقط بخوانید!همین!

 


 

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 رمان " چراغ ها را من خاموش می کنم " شاید نیازی به معرفی نداشته باشد .

کمتر کتاب خوانی را می شناسم که این رمان " زویا پیرزاد " جزء لیست کتاب های

محبوبش نباشد.

داشتم نگاهی به ردیف کتاب هایم می کردم که چشمم به این رمان افتاد و بی مقدمه

تصمیم گرفتم بار دیگر بخوانمش و این بهانه ای شد برای معرفی کتاب در اینجا تا شاید

دوستانی که به هر دلیلی هنوز این رمان را نخوانده اند اندکی تحریک شوند!

 

                      

 

"چراغ ها را من خاموش می کنم" رمان معروف "زویا پیرزاد" نویسنده مطرح معاصر ایرانی

ست . این رمان جذاب مورد استقبال گسترده  خوانندگان و منتقدان قرار گرفته ،بارها و

بارها تجدید چاپ شده و برنده جوایز گوناگون ادبی بوده است.

رمان از زاویه دید اول شخص و از زبان "کلاریس آیوازیان " یکی از زنان و شخصیت های

اصلی داستان روایت می شود . کلاریس در خلال زندگی روزمره خود ما را با روابط

خانوادگی اش و همسایگان خود آشنا می کند. کسانی که در کنار هم،در آبادان دهه

چهل و خانه های سازمانی شرکت نفت زندگی می کنند. اما به ناگاه موجی ملایم او را

از مسیر تکراری زندگی هر روزه اش خارج می سازد و باعث می شود تا این زن نگاهی

دوباره به خود بیندازد . نویسنده با زیرکی سعی نموده خواننده را همچنان که

داستان با ضرباهنگ ملایم خود به پیش می رود با افراد و شخصیت های بیشتری دیگر

نماید و در بخش هایی از کتاب هر یک از این شخصیت ها محور داستان قرار می گیرند.

این جابجایی نقش ها مخاطب را تا پایان داستان به دنبال خویش می کشاند بدون آنکه

خواننده لحظه ای از این تعقیب خسته شود.

 

چراغ ها را من خاموش می کنم

نویسنده : زویا پیرزاد

ناشر : نشر مرکز

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

کتاب مارک و پلوی منصور ضابطیان رو به پیشنهاد مجله چلچراغ از

نمایشگاه کتاب امسال خریدم و به معنای واقعی کلمه از خوندنش لذت

بردم.به همین دلیل خواستم که با معرفی این کتاب لذت خوندنش رو با

همه قسمت کنم ،اگرچه تا به حال در چندین جا این کتاب معرفی شده

و حتما خیلی از اهل کتاب ها اون رو خوندن.

مارک و پلو با اسم هوشمندانه ای که دارد مجموعه سفرنامه و عکس

های منصور ضابطیان است در سفرهایی که به

فرانسه،اسپانیا،لبنان،هندوستان،ایتالیا،اتریش،ارمنستان،کره جنوبی و

امریکا داشته و در هر بخش تنها به شرح آن کشور پرداخته نشده است

 بلکه آداب و رسوم،مردمان،تلاقی فرهنگ ها و نکات جالب توجه دیگری

وجود دارد که نظر نویسنده را به خود جلب کرده و او با نگارش این

مطالب سعی در افزودن جذابیت به سفرنامه های خود داشته است.

در واقع خواندن این کتاب به نوعی دید شما را نسبت به سفرکردن تغییر

می دهد و شما را به سفرهایی ساده همراه با یک کوله پشتی ترغیب

می کند.

ضابطیان در مقدمه کتابش به چرایی و چگونگی این سفرها اشاره می

کند و می نویسد : "سفر جدا از جنبه های تفریحی و سرگرم کننده اش

(که متاسفانه همیشه چنین نگاهی به آن شده است)دارای یک سویه

ی مهم فرهنگی است.آشنایی با فرهنگ های دیگر انسان را از

چارچوب بسته فکری اش خارج می کند.او را به این نتیجه می رساند

که همه دنیا همین چاردیواری محصور اطرافش نیشت و تازه می فهمد

که در گستره این جهان چقدر ناچیز است و دنیا چقدر شوخی تر از آن

چیزی ست که خیال می کرده.

اگر علاقه مند به کتاب،سفر و آشنایی با فرهنگ های دیگر هستید

پیشنهاد خوندن این کتاب رو از طرف من بپذیرید.

 

مارک و پلو

نوشته منصور ضابطیان

نشر مثلث

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٩ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

عشق" در لحظه پدید می آید،"دوست داشتن"درامتداد زمان.این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیارها را درهم می ریزد،دوست داشتن بر پایه معیارها بنا می شود.عشق قانون نمی شناسد،دوست داشتن،اوج احترام به مجموعه یی قوانین عاطفی ست.عشق،ویران کردن خویشتن است.دوست داشتن،ساختنی عظیم.عشق و دوست داشتن از پی هم می آیند،اما هرگز در یک خانه منزل نمی کنند...

 

داستان بلند" آتش بدون دود" اثر ماندگار نادر ابراهیمی،به صورت کامل ناریخ ترکمن صحرا را در قالب عشق و مردم شناسی به خواننده ارائه می کند.البته مثل تمامی آثار نادر ابراهیمی،عاشقانه ها به شکلی کاملا دوست داشتنی پیش روی خواننده قرار می گیرند.

 


 

این کتاب در هفت جلد گردآوری شده است که جلد اول به تنهایی یک رمان کامل و بسیار جذاب است. جلد های بعدی را نویسنده به مرور و به فراخور اوضاع سیاسی روز نوشته است و در آن به بررسی چند نسل از زندگی ترکمن ها پرداخته است.

 

خوندن این مجموعه ی بی نظیر  رو به همه کرم کتاب های عزیز توصیه می کنم.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()