شب دلگیری ست

نم نم باران به پنجره اتاقم می زند و من دوباره می چسبم به تنهایی خودم

کاش این باران می شست یادها و خاطره ها را امشب

کاش می شد مثل تو ساده گذشت

و رفت ...

رفت تا پشت دریاها

آری

پشت دریاها،در همان شهری که سهراب می گفت

شهری که همه مردمش عاشق باشند.بدانند عشق چیست و عاشق ...

کاش می شد بروم

پشت دریاها شهری ست ...

قایقی خواهم ساخت ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

  • بک لینک | خرید بک لینک