روز موعود هم گذشت.روز آغازی دیگر

زندگی مشترک من و تو

بدان تا ابد عاشقت می مانم

  تو هم بمان

 

 

 


نوشته شده در جمعه ٢۸ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

آدمیزاد است دیگر

گاه دلش می گیرد

گاه بغض در گلویش حبس می شود

اما

شکوه ای نیست

آدمی همین است

همین که بدانی

یک نفر هست که هم نفس و هم قدم و همراه توست کافی ست

خدایا شکرت

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

نوشتن بهانه نمیخواهد.

از تو نوشتن باشد که دیگر هیچ.

بعد از مدت ها آمدم تا بگویم به زودی زود بیشتر و پر انرژی تر خواهم نوشت.

بار دگر بگویم :دوستت دارم عشق خوبم.همسرم<3

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

گذشتن همیشه سخت بوده و هست

و اینک منم

در انتهای یک فصل

فصلی از زندگی ام ورق می خورد

سخت و آسانش مشخص نیست

ولی می دانم

عبور خواهیم کرد از این فصل با هم

 و در کنار هم فصل مشترکی خواهیم ساخت

فصلی که فقط مال ماست.خود خود ما

نوشته شده در جمعه ٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

بوی عید می آید

و من

بوی عیدی را می طلبم

که عطر تن تو در هوایش باشد

 

نوشته شده در جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

خوبی یا بدی اش را نمی دانم

ولی

دوست دارم این روز ها با شتابی بیش از حد معمول بیایند و بروند

تا ببینم پشت فرداها چیست

پشت این همهمه ها

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

از آتش سهم ما سوختن است

از خانه به در بسته کوفتن است

 

از دل مگو که بسی باختن است

از رسم زمانه  تنها ساختن است

 

عشق؟تنها شعر بافتن است!

گرچه دلم هنوز پی یافتن است

 

آخر این چه پیشه ساختن است؟

که هماره محکوم به باختن است

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۱ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

روزهای با تو بودن از جنس دیگری ست

با عطر باران هم که باشد دیگر هیچ ...

 

 

نوشته شده در جمعه ٥ آبان ۱۳٩۱ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

لبخند بزن به من

در تلخی بی امان زندگی

شیرینی لبخند تو مرا بس است . . .

نوشته شده در دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

گاهی با خودفکر می کنم کمی تنهایی هم بد نیست

و حتی کمی بیشتر

و این تنهایی هم حتما دلیل اتفاق ناخوشایندی نیست

تنها که هستم بیشتر به خود من نگاه می کنم و این خوب است

 

نوشته شده در چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

لعنت به این زندگی که

خوبی

سادگی

پاکی

و عشق

همه و همه در سایه ثروت قرار می گیره

و در نهایت ثروت توست که ملاک سنجش قرار می گیره

لعنت ...

نوشته شده در جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

در دلم تنها همین یک خواهش است

آنچه می خواهم کمی آرامش است

آنچه می خواهم کمی آرامش است

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

این روزها دنیای من پر شده از حس های جدیدی که هیچ اسمی نمی تونم براشون

پیدا کنم!

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

خسته ام ...

 

این روزها برایم از آن روزهایی ست که دوست دارم هرچه زودتر عبور کنند

 که من در این روزها زندگی نمی کنم

من از فرداهای بی تو می ترسم

من زندگیم را در آن فردای موعود می بینم

تا آخر راه امیدوار می مانم و منتظر

یا حق

نوشته شده در جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

برخوان نگاه خسته را

تو از بارش ابری

از فرود یخ دانه های برف

و می شکفی در حضور شمع

وقتی که پروانه را یارای ماندن نیست

تو کیسه کیسه زراندود فهم

به قمار برده ای ز شب

برخوان نگاه خسته را

تو که با صبح آشناتری

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

مال این دنیا نبود

مثل من، تو ، ما نبود

اهل فرداهای دور

از پلیدی ها به دور

غرق خوبی غرق نور

تاب ماندن او نداشت

پا به فرداها گذاشت

وقت رفتن با نگاه

آن نگاه آخرش

چه سخن ها که نگفت

من نکردم باورش 

من نکردم باورش

 

 

((از دفتر قدیمی شعر و ترانه ها یم برای عزیزی از دست رفته ))

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

خدایا

زندگی گرچه سخت

زندگی گرچه تاریک

اما

زندگی همچنان زیباست

و سرشار از لحظه های نکوست

چون لحظه ی دیدار دوست

خدایا

سلامتی را از ما مگیر

و آرامش خانه گرممان را

خدایا دوستانم سرمایه منند

نمی خواهی و مخواه که

بی سرمایه بمانم

خدایا

کمک کن آنچه تو دیر می خواهی من زود نخواهم

خدایا

کمک کن تا بهترین خودم باشم

 

یا حق

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()


خونه از عطر تو پر بود

عطر گل های بهاری

لحظه های با تو بودن

همه مونده یادگاری

خونه از یاد تو لبریز

جای تو خالیه اما

نقشی از یاد تو بسته

تو حضور سبز برگا

 

                                                      ((تقدیم به روح پاک مادربزرگ عزیزم))

 


 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

کاش بدانی چقدر نگاه من محتاج دعای توست مادر

و آغوشت گرمترین جای زیستن

 

 

 

ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن بر تمامی زن ها و مادران عزیز مبارک

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

فاصله افتاده از من تا خود من

خود من از من نیست راضی

وجود خسته ای داره کالبد تن

دروغی نیست ،نیست هیچ رازی

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()


همسفر!

در این راه طولانی،که ما بی خبریم و چون باد می گذرد،بگذار خرده اختلاف هایمان با

هم، باقی بماند.خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم،مطلقا یکی.

مخواه که هرچه تو دوست داری،من همان را،به همان شدت دوست داشته باشم و

هرچه من دوست دارم،به همان گونه،مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم،یک ساز را،یک کتاب را،یک طعم را،یک رنگ را،و یک

شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخاب مان یکی باشد، سلیقه مان یکی،و رویامان یکی.

همسفر بودن و هم هدف بودن،ابدا به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه

شدن،دال بر کمال نیست،بل دلیل توقف است.

عزیز من!

زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد وپیش می برد نه شباهت هایمان،نه از میان رفتن

و محو شدن یکی در دیگری.نه تسلیم بودن،مطیع بودن،امربر شدن و دربست پذیرفتن.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی،یکی نیست،بگذار یکی نباشد.بگذار فرق داشته

باشیم.بگذار،در عین وحدت،مستقل باشیم.بخواه که در عین یکی بودن،یکی

نباشیم.بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.

تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی

من نباید سایه کمرنگ تو باشم



" چهل نامه کوتاه به همسرم" نوشته نادر ابراهیمی

انتشارات روزبهان

فقط بخوانید!همین!

 


 

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

از پشت همین پنجره بود که چکید

                                   قطره اشکی ز روی چشمی

                                   که به دنبال قدم هایت دوید و

                                       اما

                                           جز رد پایی به روی برف سپید

                                                                                 هیچ ندید

                                                                                 هیچ ندید

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()


مجوعه حوادثی باعث شده که اخیرا به موضوعی خیلی فکر کنم و البته خوندن مطلبی

از یک دوست قدیمی با عنوان " می ترسم عشق ورزیدن در دنیای واقعی از یادم رفته

باشد "

واقعا به نظرم مقوله پیچیده ایه این عشق. بعضی ها اعتقاد دارن که عشق نباید ابراز

بشه یا مثلا عشق رو باید رها و آزاد گذاشت تا خودش راهش رو پیدا کنه.

می خواستم بدونم نظر شمایی که این مطلب رو می خونید چیه؟یا خودتون چه تجربه

ای از رفتار ها و عکس العمل های مختلف داشتین؟

به قول دوست عزیزم این روزا که همه چی داره مجازی می شه این نگرانی وجود داره که

نکنه عشق ها و دوستی ها هم در همین دنیای مجازی بمونه و یا حتی کم کم از

یادمون بره

نظر شخصی خود من اینه که بهتره جلوه عشق دیده بشه . فکر می کنم با ابراز و بیان 

می شه نیروی عشق رو گسترش داد تا دنیایی سرشار از عشق داشته باشیم .شاید

هم این نظر خیلی رویایی باشه

منتظر نظرهاتون هستم

نوشته شده در شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد

یلدای همگی مبارک

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

دلم عجیب گرفته

از چی و از کی خودمم نمی دونم. فقط می دونم که این روزا خود من نیستم.

گاهی پیش خودم فکر می کنم این حال و هوا رو از کسی گرفتم .آخه این روزا هر کسی رو دور و ورم میبینم یه جوری گرفته س.همه انگار عصبی و بی حوصله ان.

بگذریم ... جا جای شکایت و گله نیست

وقتی دلم میگیره و هوای دلم بارونی میشه دلم می خواد بارون بیاد

دعا می کنم که بباره

بارونی که پاک کنه غبار دل هامون رو

بارونی که رها کنه غرور بی جامون رو

بارونی که آبی کنه دوباره آسمون رو

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

نبندم دل به امیدی

که گاهی هست و گاهی نیست

ز راهت برنمی گردم

که جز راه تو راهی نیست

پناهم بودی و هستی

که جز تو سرپناهی نیست

در این دنیای آلوده

که رنگش جز سیاهی نیست

به سحر عشق دل بستم

که عشق پاک، گناهی نیست

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

اندوه و آه دیگر بس است

فقط نگاه،دیگر بس است

از نور تو روشن شدم

خورشید و ماه دیگر بس است

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

زندگی منتظر نمی ماند.این جمله آدمو یاد یه شعار تبلیغاتی می ندازه Sunsilk : Life Can't Wait ولی از هر جنبه ای که بهش نگاه می کنم جمله ی درستیه.

همه ما فرصت هایی رو تو مراحل مختلف زندگی به دست میاریم و بعضی وقتا خیلی ساده ازشون عبور می کنیم.گاهی سر دوراهی یا چند راهی ها گیر می افتیم.این جاست که یه تصمیم غلط می تونه ما رو به بی راهه ببره یا تو حالت خوشبینانه ش از هدفمون دورمون کنه. تا به خودمون بیایم دیر شده و فقط می گیم جبران می کنم.

تصمیم گرفتم بعد از این از هر فرصتی در لحظه استفاده کنم تا جای افسوس برام نمونه.


پ.ن:الان یاد این جمله قشنگ نادر ابراهیمی افتادم :

زمانی میرسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید:((جبران می کنم)) چقدر خوب است که انسان،قبل از رسیدن به این زمان تاسف برانگیز،چیزی برای جبران کردن،باقی نگذاشته باشد.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

داره کم کم یادت از پیشم میره

تموم خاطره هات آروم آروم می میره

 

مثه یه کویر خشک بود اون دلت

یه روز عاشق،یه روزم قهر اومدی

نمی دونم چی میشد از این دورنگی حاصلت؟

 

نمی دونم چی دیدم تو اون چشات

تو که گفتی پای قولت می مونی

چرا قولت رو گذاشتی زیر پات؟

 

فکر کردی که نباشی، من دیگه نمی مونم؟

فکر کردی وقتی بری،می کنی تو دیوونم؟

 

کی می گه که زندگی بدون تو محاله؟

همش یه مشت دروغه،همش خواب و خیاله

 

کی می دونه شایدم،دوباره آغاز کنم

دلم رو یه بار دیگه،پیش کسی باز کنم

 

یه دوست خوب ، مثه ماه

نه مثه تو که بودی یه رفیق نیمه راه

 

یه کسی که بدونه معنی دوستی هارو

نه مثه تو بشکونه تموم پیمونا رو.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٢ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()


او با خود

              آئینه آورد

              و یک سیب

               که در آئینه تکرار می شد

من فقط،

سیب درون آئینه را می خواستم

او با خود

او با خود همه چیز آورد

من فقط،

              خود او می خواستم.

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٢ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

من دلم می خواهد،

بقچه ای پر کنم از عذاب جان،

در همین بیشه ی سردرگمی و غمگینی،

بسپارم به آب،

آشنا کنم به رود

نا به هنجار از این شکوه گذاری بیزار،

می روم تازه شوم

پی رمز پرزدن بی تابم

کمکم کن شبی را شبنم

بوته ای را جنگل،

برکه ای را دریا،

شاخه ای را پرگل،

   ریزش برگی را

         عوض مروارید،

          بنگارم سر دروازه ی دید

و گناهم خواندی،

که خماری نحس است

جوشنی بر تن نیست

                        تو بیا!

                               تنها یم.

نوشته شده در دوشنبه ٥ آبان ۱۳۸٢ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

مثه لالایی بارون رو تن خاکای عریون

مثه حرمت رهایی واسه ماهی

مثه معراج پرستو مثه رستن یه آهو

تو چه دوری مثه خورشیدی تو اصلا خود نوری

واسه پر زدن تو ظلمت بهترین راه عبوری

مثه یه پنجره ای تو واسه رؤیت تا نهایت

مثه امنیت ریشه واسه ی برگ پره رازی مثه زندگی مثه مرگ

مثه پارو واسه قایق مثه شعری واسه عاشق

تو همون حس بزرگی تا رسیدن به شقایق.

نوشته شده در چهارشنبه ٢ مهر ۱۳۸٢ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

به که می توان اعتماد کرد؟

به کدام تکیه گاه می توان نهیب زد

استواریم ده!

ساختار استخوانیم لرزان است

قدری مرا پذیرا باش

گر بوزم بر دستهای باد،

بیفتم در آغوش دشت،

بخروشم در آشیان خشم،

واژه اعتماد،

آنگونه غریبه دل پریشانم نخواهد بود،

که بگویی: ((با من باش!))

آنگاه که باید بودنت را باور کنم،

در تقدیر غمناک تنهایی،

پیوسته می میرم

بی آنکه از تو خبری باشد.

نوشته شده در شنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٢ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

بالاخره این تابستون هم داره به آخر خطش می رسه

بالاخره بازم پاییز می رسه و روز های پاییزی…

دوباره حرکت؛دوباره شور و هیجان …با آدمایی که دیگه هیچ کدومشون اون آدمای قبلی

نیستن.

خیلی سخت بود به انتظار نشستن این روزا تو تابستون ولی به امید روزهای خوب چشم

هامو می بندم و دوست ندارم تا اون روز دیگه بازشون کنم!

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٢ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

زندگی پر آب و رنگه

زندگی خواب قشنگه

زندگی با ما غریبه

زندگی چقدر عجیبه

زندگی عشقه و شوره

زندگی وادی نوره

زندگی به رنگ دریاست

زندگی چقدر زیباست

زندگی بوده همیشه

زندگی بی تو نمیشه

نوشته شده در شنبه ۸ شهریور ۱۳۸٢ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

تو که نوری

تو که دوری

تو که بودی

تو که نیستی

کیستی؟.......کیستی؟

نوشته شده در چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()