خداوندا!

دردم از تحملم بیشتر است

رنجم از صبوری ام

روحم گنجایش این همه مصیبت را ندارد

خداوندا!

به دادم برس!

به دادم برس!

 

 

                                                                       از آتش بدون دود / کتاب هفتم

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()


گریستم

مپرس چرا

در این غروب دلگیر

یک دل سیر گریستم

و کسی اشکم را ندید و صدایی نشنید

تنها

تنها پرنده ای به صدای بغض من گوش سپرده بود

آن پرنده نیز مکثی کرد

 و به سوی آسمان زندگیش پرکشید

 

نوشته شده در شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

 

 

 

 

برای خانه سوخته،باز شاید بشود خانه ای بنا کرد


دل سوخته را بگو چه کنیم

 



 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

چقدر دلگیره امروز

چقدر تاریکه امشب

چقدر بغض تو سینه

به اشک نزدیکه امشب

نوشته شده در دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()