سردار جنگاور كه نامش طلسم پيروزي هاست،

تنها،تنها بر سرزميني بيگانه چنگ بر خاك خونين مي زند :

 

((ـ كجاييد،كجاييد همسوگندان من؟

شمشير تيز من در راه شما بود.

ما به راستي سوگند خورده بوديم...))

 

جوابي نيست،

آنان اكنون با دروغ پياله مي زنند!

 

((ـ كجاييد،كجاييد؟

بگذاريد در چشمانتان بنگرم...))

 

و شمشير با او مي گويد:

((ـ راست نگفتيد تا در چشمان تو نظر بتوانند كرد...

به ستاره ها نگاه كن:

هم اكنون شب با همه ي ستارگانش از راه در مي رسد.

به ستاره ها نگاه كن

چرا كه در زمين پاكي نيست...))

 

و شب از راه در مي رسد،

بي ستاره ترين شب ها!

چرا كه در زمين پاكي نيست.

زمين از خوبي و راستي بي بهره است

و آسمان زمين

بي ستاره ترين آسمان هاست.

نوشته شده در شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۳ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

  • بک لینک | خرید بک لینک