آواز پاكي

 

 

مي شود همخانه با آلاله شد

 

رنج ودردها را چشيد،

 

ديوانه شد

 

 

مي شود ديوار چيني را شكست

 

از نمايشهاي پولي خسته شد،

 

لحظه اي بر روي خاكستر نشست

 

 

مي شود با شب پره ميعاد بست

 

يا به ديدار اقاقيها شتافت

 

خواب طوفان را به درياها سپرد

 

 

مي شود در اوج پاكي عشق باخت

 

به صليبي بسته شد،

 

جاويد ماند

 

 

مي شود با سادگي پيوند خورد

 

روي سبزي ها پريد،

 

آرام مرد

 

 

مي شود در سوگ ماهيها گريست

 

شانه بر دشتي پر از گندم كشيد

 

نبض دوستي را شمرد

 

 

مي شود با لقمه ناني قانع شد

 

رود آبي را فراموشش نمود،

تا ابد از روشني رويا سرود.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۳ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

  • بک لینک | خرید بک لینک