قطاري به مقصد خدا

 

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت،لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهان كرد

و گفت : مقصد ما خداست.كيست كه با ما سفر كند؟ كيست كه رنج و عشق توامان

بخواهد؟ قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند.

در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد،كسي كم ميشد.قطار مي گذشت و سبك مي شد.زيرا

سبكي قانون راه خداست.

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت،به ايستگاه بهشت رسيد.پيامبر گفت:اينجا بهشت

است.مسافران بهشتي پياده شوند.

مسافراني كه پياده شدند،بهشتي شدند.اما اندكي،باز هم ماندند.قطار دوباره راه افتاد و

بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت:درود بر شما،راز من همين بود.آن كه مرا مي

خواهد،در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد.

               و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد،ديگر نه قطاري بود و نه مسافري.

نوشته شده در شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۳ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

  • بک لینک | خرید بک لینک