مرا به خانه ات ببر!

آنقدر شادم

که دلم از شوق میلرزد،

نفسم بوی گل یاس میدهد

و آنچنان در پاکی لحظه های خوش می جوشم

که وجودم،

تو گویی دریاچه ای ست نقره ای

که در تابش آفتاب لمیده است

و به پرواز قوها،

قوهای مهر آشنا می نگرد

چقدر صفاست اینجا

اینجا که مثل هیچ جایی نیست

اینجا که من مانده ام و تو

چیستی تو؟

جمع لطیفی از من و تو و او

کدامی؟

رنگی که هیچ رنگی نیست

شاید،عشق بیکرانی

امواج نازنین آب

که ذرات ریز اشک را می سازند.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٢ساعت ٧:٤٦ ‎ق.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

  • بک لینک | خرید بک لینک