همسفر!

در این راه طولانی،که ما بی خبریم و چون باد می گذرد،بگذار خرده اختلاف هایمان با

هم، باقی بماند.خواهش می کنم!

مخواه که یکی شویم،مطلقا یکی.

مخواه که هرچه تو دوست داری،من همان را،به همان شدت دوست داشته باشم و

هرچه من دوست دارم،به همان گونه،مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم،یک ساز را،یک کتاب را،یک طعم را،یک رنگ را،و یک

شیوه نگاه کردن را.

مخواه که انتخاب مان یکی باشد، سلیقه مان یکی،و رویامان یکی.

همسفر بودن و هم هدف بودن،ابدا به معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و شبیه

شدن،دال بر کمال نیست،بل دلیل توقف است.

عزیز من!

زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد وپیش می برد نه شباهت هایمان،نه از میان رفتن

و محو شدن یکی در دیگری.نه تسلیم بودن،مطیع بودن،امربر شدن و دربست پذیرفتن.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی،یکی نیست،بگذار یکی نباشد.بگذار فرق داشته

باشیم.بگذار،در عین وحدت،مستقل باشیم.بخواه که در عین یکی بودن،یکی

نباشیم.بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید.

تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی

من نباید سایه کمرنگ تو باشم



" چهل نامه کوتاه به همسرم" نوشته نادر ابراهیمی

انتشارات روزبهان

فقط بخوانید!همین!

 


 

نوشته شده در یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط نوید چهره سا نظرات ()

  • بک لینک | خرید بک لینک