تاريخ : شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۳ | ۸:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : نوید چهره سا

پاره اي از نور

 

 

يك سبد شبنم صاف

 

از هواي خيس باران مي چيد

 

چشم هايش پر بود

 

از تمناي بهار

 

و دلش مي لرزيد،

 

وقتي اندوه كسي را مي ديد

 

گاهي با شاپركها،

 

مي شد از باغ به باغ

 

آب مي خورد ز سرچشمه عشق

 

و به دنبال گل مهر و صفا

 

مي دويد،از سر دنيا مي جست

 

گاه كه مي ديدمش انگار كه اينجا نبود

 

بي خبر از من و ما

 

غرق دريا مي شد

 

يك نفس تا ته امكان مي رفت

 

عالمي داشت به نام معنا

 

حالش از غصه گلها بد بود

 

روزي از حادثه سبز خدا رنگين شد

رفت و در خاطره ها جاري شد.



تاريخ : دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۳ | ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : نوید چهره سا

و شب،

 

در مشت آهني تحمل من مي شكند

 

و از قلب سپيدش،

 

موج آبي عشق،

 

بر ظلمت زندگي ام سرازير مي شود

 

 

روح اطلسي ها را همه جا بايد كاشت

 

اگر پيچش علف هاي هرز

 

جايي براي لطف نور بگذارد

 

 

من دلم مي خواهد،

 

از آخرين پنجره بر برج مهر تو،

 

بپرم روي بام ابر،

 

بپرم روي بام ابر

تا سقف پروازم عيان شود.



تاريخ : یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۳ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : نوید چهره سا

تنهايي،

 

غربت،

 

و آنگاه،

 

پذيرايي دستهايي گشاده

 

چه پايان خوشي!

 

با نقش پر رنگ لبخند

 

بر گل سرخ گونه ها

 

 

زين پس،

 

ميتوان زندگي را آرزو كرد

 

و گفت:

 

لطفا نخواب خورشيد

 

براي شب بخير گفتن زود است

 

براي طلوعي كه دير نپائيده،

غروب،زود است.



  • بک لینک | خرید بک لینک