تاريخ : چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٢ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : نوید چهره سا

من چشمانم را،

به اعتبار افکار سبز می بندم

من،با ((قلبم)) فکر می کنم،

چیز می نویسم

من به آنهایی فکر می کنم،

که می روند

وچقدر حیفند

و به آنهایی که بی سرانجام مانده اند

من به هجوم یک خواب معنی دار بلند فکر می کنم

خوابی که حتماً فردا

مرا هم در می رباید.

 



تاريخ : پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٢ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : نوید چهره سا

 

داره کم کم یادت از پیشم میره

تموم خاطره هات آروم آروم می میره

 

مثه یه کویر خشک بود اون دلت

یه روز عاشق،یه روزم قهر اومدی

نمی دونم چی میشد از این دورنگی حاصلت؟

 

نمی دونم چی دیدم تو اون چشات

تو که گفتی پای قولت می مونی

چرا قولت رو گذاشتی زیر پات؟

 

فکر کردی که نباشی، من دیگه نمی مونم؟

فکر کردی وقتی بری،می کنی تو دیوونم؟

 

کی می گه که زندگی بدون تو محاله؟

همش یه مشت دروغه،همش خواب و خیاله

 

کی می دونه شایدم،دوباره آغاز کنم

دلم رو یه بار دیگه،پیش کسی باز کنم

 

یه دوست خوب ، مثه ماه

نه مثه تو که بودی یه رفیق نیمه راه

 

یه کسی که بدونه معنی دوستی هارو

نه مثه تو بشکونه تموم پیمونا رو.



تاريخ : دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٢ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : نوید چهره سا


او با خود

              آئینه آورد

              و یک سیب

               که در آئینه تکرار می شد

من فقط،

سیب درون آئینه را می خواستم

او با خود

او با خود همه چیز آورد

من فقط،

              خود او می خواستم.



تاريخ : چهارشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٢ | ٧:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : نوید چهره سا


مرا به خانه ات ببر!

آنقدر شادم

که دلم از شوق میلرزد،

نفسم بوی گل یاس میدهد

و آنچنان در پاکی لحظه های خوش می جوشم

که وجودم،

تو گویی دریاچه ای ست نقره ای

که در تابش آفتاب لمیده است

و به پرواز قوها،

قوهای مهر آشنا می نگرد

چقدر صفاست اینجا

اینجا که مثل هیچ جایی نیست

اینجا که من مانده ام و تو

چیستی تو؟

جمع لطیفی از من و تو و او

کدامی؟

رنگی که هیچ رنگی نیست

شاید،عشق بیکرانی

امواج نازنین آب

که ذرات ریز اشک را می سازند.



تاريخ : پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۸٢ | ٤:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : نوید چهره سا

Every breath that I take

Every wish that I make

Is caused by your love

Fell you somewhere above

My reason for life

My desire wife

My always moon

Just come back soon

Don’t leave me alone

Don’t just write or phone

Don’t turn your back on me

I wana feel you,iwana see

I need you by my side

Don’t go away,don't hide.



تاريخ : دوشنبه ٥ آبان ۱۳۸٢ | ٥:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : نوید چهره سا

 

من دلم می خواهد،

بقچه ای پر کنم از عذاب جان،

در همین بیشه ی سردرگمی و غمگینی،

بسپارم به آب،

آشنا کنم به رود

نا به هنجار از این شکوه گذاری بیزار،

می روم تازه شوم

پی رمز پرزدن بی تابم

کمکم کن شبی را شبنم

بوته ای را جنگل،

برکه ای را دریا،

شاخه ای را پرگل،

   ریزش برگی را

         عوض مروارید،

          بنگارم سر دروازه ی دید

و گناهم خواندی،

که خماری نحس است

جوشنی بر تن نیست

                        تو بیا!

                               تنها یم.



  • بک لینک | خرید بک لینک